تبليغاتX
بود و نه!! بود

بود و نه!! بود

!!شـايد اين جهـــان مكث قصـــه گویی باشد، ميـــان يكـــي بود...! يكـــي نبود

از خونه مادربزرگم قدر یک دنیای فراموش شده، خاطره دارم!

شبهایی پر از تنهایی..

پر از خاطره..

که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه!

در و دیوارش پر از حرفه!

پر از سعید سعید سعید...

،

در حین رفتن به خونه بودم

سرم به زمین بود و تو فکر بودم.

برای یه مرد

واسه فراموشی و آرامش

پیاده روی یک معجزست..

سرم را رو به مغازه ها و شلوغی ها چرخوندم..

ناگهان خودم را مقابل یک گل فروشی دیدم !

و ناخودآگاه واردش شدم..

= گل رز لطفا...قرمز باشه..

- برای مادر یا همسر!

چه سوال سختی

سوالی که مرد میخواد انتخابش..

انتخابی که من کردم..

من ِ بی رحم

همسرم را تنها گذاشتم..

و به سمت قلب مادرم رفتم..

= مادر لطفا..

و حال باید

شاهد مادر شدن همسرم باشم!!

در حالی که

من هنوز پدر نشدم...

مادرم 

روزت،

...

 مبارک




ــ س ع ی د
ـــ91/02/24 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

دارد چشمی که نیست...تر میگردد  

یک شب که نیامده سحر میگردد

 این نامه ی ننوشته اگر پست شود!

 مردی که نرفته است..

بر میگردد!


پ ن : شونه آدم که هیچی … 

شونه تخم مرغم پیدا نمیشه سرمونو بذاریم روش یه دل سیر گریه کنیم !

ـــ91/02/21 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

من از اعدام

 نمى ترسم!

نه از چوبش!

نه از دارش!

من از پایان بى دیدار میترسم...

ـــ91/02/18 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

سکانس اول:

صدای قلبم آرام آرام تند می شود.

نیم نگاهی به سمت جلوی ماشین دارم.

دلهره ی رسیدنم شدید می شود.

= آقا ممنون همین سمت پیاده می شم.

- مگه نمی خواید برید تهران ، پس چرا این سمت!!؟

= ممنون بفرمایید کرایتون.

مثل عادت همیشگی باز هم از همان مسیر همیشگی.

از ماشین پیاده میشم و هنوز نگاهم به زمین است.


سکانس دوم:

آرام نگاهم را به سمت اطراف میکشم.

آرام زیر لب زمزمه میکنم :

= خدا کنه این بار کسی از من مسیر نپرسه یا ...

با اینکه می دونم همیشه شنیده میشه!

ولی هر بار این رو زمزمه می کنم!

قدم هام رو آرام به زمین میکشم.

سرم به زمین است و هوا تاریک،

میدان مثل همیشه شلوغ.

حرکتم را آهسته ادامه میدم به گونه ای که کسی متوجه من نشود!

انگار که اصلا وجود خارجی ندارم!

به محل ایستگاه که رسیدم.

= یعنی این بار قراره با آرامش ِ فراموشی به جلسه امتحان برسم؟

ناگاه سکوت بر حرفم سرازیر می شود!

سایه مردی بر روی زمین سنگینی می کند!

نگاهم را به سمت لبانش بلند کردم.

صدایش در گوشم گم بود.

ولی لبانش در حال زمزه !

- آقا شهر  ِ یار میرید؟

= ...


سکانس آخر:

دستم را بر قلبم کشیدم!

باز هم بغض لعنتی..

نگاهم را از چشمانش به زمین انداختم و آرام گفتم:

= خیلی دیر است....

- آقا اتفاقی افتاده؟

= نه مشکلی نیست.

- آخه ..

= چیزی نیست به خاطر غباره، چشمام حساس شدند!


"این سه سکانس ِ اضطراب ِ همیشگیه امتحانات من است.."






ــ س ع ی د
ـــ91/02/11 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

شب ها 

بُغض گلوی َم را می گیرد  ،

روز ها

روزگار!

ـــ91/02/08 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

نبودنت دلم را میشکند

و مال کس دیگر بودنت

کمرم را...

دوباره برایم تکرار شد

"چرا ؟" های وقت خواب..

///


ــ س ع ی د
ـــ91/02/06 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

 سعادتمند ترین مرد زمین است امیرالمومنین - علیهـ السلامـ -
وقتی که :

.
.
.

حضرت رسول اکرم - صلیـ اللهـ علیهـ و آلهـ -
می فرمایند:

سعادت مرد این است که
دارای زن شایسته باشد ...


کلیکـ


ـــ91/02/03 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

دل غـریــب مـــن از گــردش زمـــانــه گرفت 
بـه یــاد غربــت زهــرا شبــی بـهانه گرفت

شبــانــه بــغـــض گلـــوگــیر مـن کـنار بقیع 
شکست و دیده ز دل اشکِ دانه دانه گرفت

ز پـشـت پــنــجــره هــا دیـدگــان پـر اَشکم 
سراغ مدفـن پـنـهـــان و بــی نشانه گرفت

مصیبتی است علی را که پیش چشمانش 
عــدو «امـیــد دلــش» را بـــه تــــازیـانه گرفت

چـه گـفـت فـاطـمـه کـان گونـه بـا تأثر و غم 
علــی مــراسم تـــدفـیــن او شبـانه گرفت



ـــ91/02/01 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

تو بی نهایت شبـــ

وقتی نگاتــ می خندید

چشمای خیره من

اندوهتــ رو نمیدید

چرا غریبه بودم؟؟

با غربتــ نگاهت

تصویرم رو ندیدم

تو چشم بی گناهتــ

تو بودی و سکوت و

غروبــ سرد پاییز

باغچه رو زیرو رو کرد

برگای زرد پاییز

.


ــ آهنگ نوشت
ـــ91/01/24 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

خدایـــا

ایـن روزهــا حرفهـــایم

بوی نـاشـــکری می دهنــد ...

امـــا تـــو...

بـه حســـاب تنهـــایی و درد دل بگـــذار!

ـــ91/01/24 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

من از کوچه های تنگ

 که می گذرم،

دلم خیلی برایت

 تنگ می شود


کلیکـ

ـــ91/01/20 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

یــادم بــاشد

وقتـی آمـدی

راز بــزرگی را بــه تــو بگـویــم!

اینکــه در نبــودنت،

آ س م ا ن

 آبـی نیست ...

ـــ91/01/19 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

کاش نامت باران بود!

آنوقت ..

تمام مردم شهر هم

برای آمدنت دعا می کردند...! 


کلیکـ

ـــ91/01/18 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

نوشت :

"فاطمه"

یعنی خدا غزل گفته است!

غزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است

نوشت:

"فاطمه"

 تعریف دیگری دارد:

ز درکــ خـاک 

مقـــام 

فـراتری دارد!


ـــ91/01/17 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

 

سالروز ورودت به زمین در هشتمین روز بهار بود..

بی جهت نیست بهار زیباست!..



کلیکـ..


ـــ91/01/07 ــ دل نوشتــ سـعـیـد|

خوشا به حال شهری که

تو را در آغوش می کشد...

"مسافر خسته من"

و خوشا به حال تو

که امامی

تو را فرا میخواند...

"مسافر خسته من"

تمام خستگی های با من بودنت را

به آغوش ضریحش ببخش

تا از من ِ دردناک

فارغ شوی...

"مسافر خسته من"


ــ س ع ی د
ـــ90/12/22 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

من سال‌های سال مُردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم!

تو می‌توانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری؟



پ ن : دلـم گـرفـتـه از شـهـری کـه دلـم را گـرفـت!

ـــ90/12/14 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

دلی پیمان شکن دارم .. 

وَلَكَ الْحَمْدُ

عَلى حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ،

وَلَكَ الْحَمْدُ

عَلى عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ .. 

وَ لَكَ الْحَمْدُ مُشْتَرِىَ الْحَمْدِ

"دعای عشرات"

ـــ90/12/06 ــ دل نوشتــ سـعـیـد|

دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،

گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،

دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛

کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟!

ـــ90/12/05 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

چه بخواهم و چه نخواهم،

چه یادم باشد و چه فراموش كنم،

مـن یك مســافــر َ مـــ ...

مسافری كه روزی دور یا نزدیك،

 بــایــد بــرود !

كاش تا آن روز ،

طوری باشم، كه موقع ِ رفتن، 

شاد و آرام باشم،

 و نه لبریز از اندوه و

 حسرت ...

ـــ90/12/01 ــ دل نوشتــ سـعـیـد| |

Email Icon by Parstools.com
Design By : Night Melody